چرا خودمان به فکر خودمان نیستیم؟

مارس 6, 2009

whyچرا خودمان به فکر خودمان نیستیم؟ چرا وقتی شکستن و خورد شدن و این همه فشارهای اقتصادی و اجتماعی و انواع تبعیض را می بینیم باز ساده نشتیم، ما حتی در این دنیای مجازی نیز می ترسیم ، که نکند کسی مارا بشناسد، آخه می دانید چرا؟ چون من و شما هر کجا یک نقاب می زنیم و هیج کجا خود واقعیمان نیستیم، منتظریم ایکسو ایگرگ بیایندو مارا نجات دهند، مگر همین آقای ایکس 8 سال رئیس جمهورمان نبود؟ چه چیزی تغییر کرد؟ یادمان رفته است!؟ حالا اینقدر درمانده ایم که بین بد و بدتر باید بد را انتخاب کنیم! غیر از این است؟ غیر از اینست که باید از خودمان شروع کنیم؟ غیر از اینست که باید بایستیم و مقاومت کنیم، شما مردم غزه را مسخره کردید، ما از آن مردم بیشتر که نیستیم چه بسا کمتریم، آنها مقاومت را خوب یاد گرفتند، شجاعت را، اما من و شما مثل موش می ترسیم، دوستانمان بخاطر ما میروند و ما نشسته ایم وای بر ما.

دعوت از مجید خراطها

مارس 4, 2009

خبر گذاری شنل اعلام کرد: وزارت ارشاد از مجید خراطها طی نامه ای دعوت به عمل آورد که اقدام به تولید کاستی در خصوص حادثه ی کربلا بپردازد، تا کنون چیزی از مبلغ قرار داد مجید خراطها منتشر نشده است، مجید خراطها خواننده ی غیر مجازیست که آهنگهایش از غمناکترین آهنگهای غیر مجاز به شمار می رود، از معروفترین آهنگهایش میتوان به خدا نگه دار، لحظه ی آخر، تسلیت قلب صبورم، بگی نگی، بر اساس اعلام روابط عمومی همونجا این اقدام در راستای اقدامات فرهنگی دولت نهم صورت گرفته است، بر طبق گفته های همین آقای روابط عمومی: باید از سوز صدای مجید خراطها در راستای مسائل دینی استفاده کرد، و اشکایی که برای آهنگهای غمناک وی ریخته می شود بهتر که در راه خدا ریخته شود، و ثواب آن برای فرد نوشته شود، نه اینکه برای مرگ یه عشق مجازی باشد که دنیاییست و اُخرایی نمیباشد.

نامه ی شنل به پرزیدنت احمدی نژاد و زبان گاو

مارس 3, 2009

مدتی بود تو این مملکت خوشکلمون تشریف نداشتم عزیز دلم، شکر پنیر من، نمیدونم چرا همه ی دنیا خیال میکنن شما… بی خیال همه اشتباه میکنن اما من یکی قدره زحمات شبانه روزیتو میدونم گلم، من به عشق شما ریش گذاشتم! اینقدر عاشقتم که بهم میگن شنل احمدی! اینقدر کارای مثبت در حق این ملت کردی که زبونم از تشکر قاصر مونده اصلاً زبونم برای یه تشکر به این بزرگی قد نمیده! گفتم چیکار کنم چیکار نکنم، به این نتیجه رسیدم که برم زبون گاویو غرض کنم که هم قد میده هم که من از خجالتت در میام عزیزه دلم و میتونم یه تشکر بزرگ و حسابی ازت بکنم اما، تنها گاوی که به زهنم رسید گاو مش حسن بود، و اما در همین حین توجه به این نکته که چرا گاوی که پستون نداره شیر میده و تازه به هندستونم صادر میشه منو به درگیری با سلولهای خاکستریم وا داشت، ازونجایی که یکسال حالا شما فرض بگیر دو سال پیش دانشمندان انگلیسی خیال اونایی رو که میگفتن اول مرغ بود یا تخم مرغ، رو راحت کردن و گفتن اول تخم مرغ بود، دانشمندان اسرائیلی واسه پوز زنی دانشمندان انگلیسی، تحقیقاتشونو روی گاو مش حسن آغاز کردن (هرچی مشکله زیر سر این صهیونیستاست منم موافقم) در این فاصله، یه سایت آمریکایی تصاویر پورنوگرافی از گاو مش حسن منتشر کرد (ای مفسدای فی الارض) و این باعث شد رگ غیرت حسن باد کنه و برای حفظ آبروش درصدد کشتن گاوش بربیاد (انشاء الله) این یه نکته ی مثبته که با مردن این گاو عجیب غریب این معمای بزرگ بشری هم حل خواهد شد، اما جناب پرزیدنت من میخواستم چیکار کنم؟ یادم رفت!

فقط و فقط رضای خدا قسمت دوم

دسامبر 10, 2007

قاضی: تو اونی نبودی که سه سال پیش حکمتو خودم دادم، یکماه بیشتر نیست آزاد شدی! جناب قاضی من باره قبلی که محکوم شدم، فهمیدم رضای خدا در کارایی که من کردم نیست. قاضی: خوب الان چرا اینجایی؟ جناب قاضی من از اون کاره آخرم یه فیلم تهیه کرده بودم، فهمیدم باید پرتش بدم، اما یه دوستم که ازین ماجرا خبر داشت گفت فیلمو بده من، من برات از بینش میبرم، جناب قاضی اون به من پول داد و منم چون احتیاج داشتم فیلمو بهش دادم، اون قول داد که فیلمو از بین میبره، 1 هفته بعدش رفتم در خونه ی اون دختره تا اجازه بگیرم برای امر خیر برم خونشون، تا خدا اشتباهاتمو ببخشه، به سر کوچشون که رسیدم دیدم همه جا آگهیه ترحیمشو زدن، خیلی ناراحت شدم، نفهمیدم چرا، چند تا پسر منو با انگشت نشون هم میدادن، جناب قاضی من خیلی ناراحت بودم از یکی از همسایه هاشون پرسیدم چی شده، گفت خودکشی کرده، گفتم چرا، گفت میگن فیلمش با یه پسر پخش شده، آبروش رفته و خودکشی کرده، رفتم در خونشون زنگ آیفونو زدم باباش برداشت میخواستم بهش تسلیت بگم و بگم که این وصله ها به دخترتون نمیچسبه، که گفت چند لحظه وایسا، دیدم یه برنو دستشه، فهمیدم میخواد منو بزنه، یه تیر شلیک کرد به دستم خورد، خودمو با زحمت به بیمارستان رسوندم، نفهمیدم قضیه چیه، قاضی: تو یعنی نفهمیدی اون فیلمی که از دختره پخش شده فیلم تو و اون بوده! آقای قاضی من که فیلمو دادم به دوستم که اون پرتش بده! نه شما اشتباه می کنید قاضی: خوب آخه احمق اگه قرار بود پرتش بده چرا بهت پول داده، خب حتماً فهمیده دستم تنگه!، حالا چرا دختره خود کشی کرد، قاضی: چون همه رابطشو با تو دیده بودن، خب آقای قاضی مگه من رابطشو با خودم ندیدم؟ چرا اون موقع خودشو نکشت، قاضی: چون آبروش رفته بود، خوب چرا وقتی با من بود آبروش نرفته بود؟، قاضی: خفه شو، اون دوستتم تو اظهاراتش گفته فیلمو به این خاطر پخش کرده که همه بفهمن که رضای خدا در اینکاری که کردی نیست، فعلاً مدرک قابل قبولی از تو در دست نیست، فقط به 100 ضربه شلاق محکوم میشی اما دوستت با قانون جدید به اعدام میشه. 

اگه درخواست زیاد بود (از 10 تا بیشتر) داستانو ادامش میدم.

فقط و فقط رضای خدا، قسمت اول

دسامبر 5, 2007

آخه من نمیدونم چرا وقتی به دختری میخوای کمک کنی و ثواب کنی و رضای خدا رو بجا بیاری همه یه دید بد دارن، من فقط و فقط به این خاطر اون دخترو سوار ماشینم کردم چون هوا سرد بود و گفتم رضای خدا در اینه که من برسونمش، فقطم به این خاطر بهش شماره دادم که اگه بازم هوا سرد بود به من یه زنگ بزنه و من برسونمش که ثواب رسوندنش برای من باشه، خوب باره بعدی که دیدمش بوسیدمش اونم زد تو گوشم، اما فقط و فقط به این دلیل که خدای نکرده کمبود محبت نداشته باشه و به راه خلاف کشیده نشه و من گفتم رضای خدا در بوسه ی منه! و من فقط و فقط میخواستم این کمبودو جبران کنم!، وقتی زد تو گوشم، اون دستیو که باهاش تو گوشم زده بودو گرفتم و بوسیدم و بهش گفتم فقط و فقط به این خاطر من اینکارو کردم تا تو احساس کنی یکی هست که پشتیبانته و یکی هست که دوستت داره!، خب اونم منطقی بود و فهمید!، بارهای بعدی که دیدمش با هم صمیمی تر می شدیم و منم رضای خدا رو بجا میآوردم! فقط و فقط به این دلیل وقتی خونه خلوت بود به خونمون دعوتش کردم، که خدا راضی نمیشه، این دختر معذب باشه یا خجالت بکشه، خب دیگه برای اینکه ثواب تکمیل بشه سنت خدا و پیغمبرو بجا آوردم! خب فکر می کردم رضای خدا در اینه اما اینبار دختر خلاف این فکر کرد و از من شکایت کرد، جناب قاضی، اعضای محترم هیئت منصفه آیا شما با وجود این دیدگاه اسلامی من، که در صدر تمام کارهاش رضای خدا رو قرار میده، این مجازات رو حق من میدونید! قاضی: ببریدش بیروننننننننننننن

ادامه دارد…

میخوام که ببخشیم

نوامبر 30, 2007

خیلی مسخرست که یکی دوستت داشته باشه اما تو رو قلبش پا بزاری، خیلی مسخرست که یکی غرورشو به خاطر تو به زیر پا بگذاره و تو غرورشو بشکنی، خیلی مسخرست که تو بازیه عشق تو آدم بده داستان باشی، خیلی مسخرست که تو از آبی که ریخته بنویسی و بخوای با نوشتن خودتو آروم کنی، خیلی مسخرست که تو دیر به اشتباهت پی ببری، خیلی دیر. کاش یکباره دیگه میشد ببينيش و ازش بخوای تورو ببخشه.

کاش

نوامبر 26, 2007

کاش بجای هرچی که داری فرصت داشتن چیزیو که میخواستی داشتی، کاش یه امید بود، کاش مجبور نمیشدی به رفتن فکر کنی، به همه چی پشت پا بزنیو بری، کاش دوست داشتنی ترینها برای تو تبدیل به نفرت انگیز ترینها نمیشدن، کاش، این کاشم عجب کلمه ی بدبختیه، همیشه آرزو داره و به آرزوش نمیرسه، کاش، کاش، کاش…


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.